
امروز باز هم مثل دیوونه ها رفتم تو آرشیوم...دوباره مرور کردم گفته ها و نگفته هامون رو...دوباره هوس کردم برم پشت همون پنجره که دوست داشتم با یک ماگ چایی بشینم و این دفعه به عقب نگاه کنم...
فقط حیف که اون آغوش مطمن دیگه نیست... یعنی واقعا دیگه بر نمیگرده؟
دلم میگیره میبیینم غم داری و دیگه در توانم نیست که مرهمی باشم برای دردهات!
دیگه نمیتونم بفهمم چی بهت میگزره و از چی رنج میکشی؟
دیگه نمیتونم حتی امیدوار باشم به اینکه یک روز بتونم....اصلا این رو بیخیال!
خیلی حرفها زده بودی که فراموش کرده بودم...یادته گفتی حتی اگر بهم نرسیدیم و آغوش کس دیگری رو انتخاب کنم تو ناراحت میشی اما برای من خوشحال هم میشی و گفتی که خوشبختی دوستات برات ارزش داره؟ ولی تو از من ناراحتی هنوز, من هم توقع بیجا دارم...هنوز!!
یادته وقتی آشنا شدیم تو با کسی بودی و وقتی احساسم رو بهت گفتم تو رفتی... و یهو عوض شدی...نه بهتر بگم, بهم ریختی! فهمیدم سختت بود به اون نه بگی ....ولی من چی؟
درک کردم حست رو اون شب, فهمیدم زخم کهنه ات از چیه و چرا آروم نمیشه. از حرفهای تکراری خسته بودی و میدونم هنوزم هستی! خواستی باورت کنم . کردم اما تو هیچوقت این رو باور نکردی.
فقط حیف که اون آغوش مطمن دیگه نیست... یعنی واقعا دیگه بر نمیگرده؟
دلم میگیره میبیینم غم داری و دیگه در توانم نیست که مرهمی باشم برای دردهات!
دیگه نمیتونم بفهمم چی بهت میگزره و از چی رنج میکشی؟
دیگه نمیتونم حتی امیدوار باشم به اینکه یک روز بتونم....اصلا این رو بیخیال!
خیلی حرفها زده بودی که فراموش کرده بودم...یادته گفتی حتی اگر بهم نرسیدیم و آغوش کس دیگری رو انتخاب کنم تو ناراحت میشی اما برای من خوشحال هم میشی و گفتی که خوشبختی دوستات برات ارزش داره؟ ولی تو از من ناراحتی هنوز, من هم توقع بیجا دارم...هنوز!!
یادته وقتی آشنا شدیم تو با کسی بودی و وقتی احساسم رو بهت گفتم تو رفتی... و یهو عوض شدی...نه بهتر بگم, بهم ریختی! فهمیدم سختت بود به اون نه بگی ....ولی من چی؟
درک کردم حست رو اون شب, فهمیدم زخم کهنه ات از چیه و چرا آروم نمیشه. از حرفهای تکراری خسته بودی و میدونم هنوزم هستی! خواستی باورت کنم . کردم اما تو هیچوقت این رو باور نکردی.

No comments:
Post a Comment