Tuesday

دلم یه جای دور میخواد

برای دلم، گاهی مادری مهربان میشوم،
دست نوازش بر سرش میکشم، میگویم: «غصه نخور، میگذرد …»
برای دلم، گاهی پدر میشوم،
خشمگین میگویم: «بس کن دیگر بزرگ شدی ….»
گاهی هم دوستی میشوم مهربان، دستش را میگیرم، میبرمش به باغ رویا …
خودم از دست من خسته ست...


پ.ن: امروز بدجوری حالم بد بود...نمیدونم مسمومیت بود یا قرص آهن که صبح معده خالی انداختم بالا....
پ.ن: ما رو باش فکر کردیم میایم اینجا استراحت اما همش جنگ اعصاب بوده
پ.ن: یکی پیدا میشه حرف دل آدم رو گوش بده؟ واقعا کاش یکی بود گوش بده. دلم میخواد برم تو این عکسسسسس


No comments: