Saturday

عمو خسرو جونم تولدت مبارک...


چه جانفزاست زمانی‌ ز خود سفر کردن

ز ننگ بی‌ خبری خویش را خبر کردن

خوشا رکاب زدن بر سمند خاطره ها

به شهر کودکی خویشتن سفر کردن

به یاد زمزمه ها، عشق ها، جوانیها

ز کوچه‌های قدیم آشنا گذر کردن

به داغ مادر و یاد پدر که خاک شدند

ز اشک، دامن خود را پر از گوهر کردن

بگو پرنده بی‌ جفت را به کنج قفس

که چاره نیست به جز سر به زیر پر کردن

به یاد صحبت یاران و روزهای نشاط

چه با صفاست شبی را به گریه سر کردن

عزیز مصر شدی یوسفا نمیدانی

عزیز حق کندت، یادی از پدر کردن


پ.ن: هر سال این موقع دلم میگیره که دیگه پیش ما نیستی...هیچوقت یادم نمیره چند روز گریه کردم وقتی شنیدم پر زدی از پیشمون و دیگه صدای آرامش بخشت رو ازمون دریغ کردی. اونجا که هستی واست تولد میگیرن؟

پ.ن: دلم میخواد دوباره برگردم به اون دوران بچگی و خانه سبز تو

No comments: