زندگی می کنم پس هستم!...تا وقتی که باشی همه میگن هست دیگه بابا!حالا میبینیمش! اما 2 ماه یکبار هم به زور از آدم خبر میگیرن...
میگن میخندم چون مستم! وقتی می خندیدم همه می گفتن **خلی! اما دیگه از اون خنده ها هم خبری نیست...
میگن مهربونی کار میده دستم! اما دیگه این یکی رو راست میگن!وقتشه دیگه به روی خودم نیارمو بگم ***لقش!!
دیگه از دست همه خسته ام! تا کی صبوری؟تا کی به فکره همه بودن؟تا کی واسه کسایی مردن که حتی واست تب نمی کنن؟
ولی آخرش هم...من همون غزاله ی ساده لوح هستم! که با یه نگاه یا اشاره هورررری دلش میریزه...که چی بشه؟ که بفهمه فقط یه نگاه بوده...همین...به قول انگلیسیها :
No hidden agenda

2 comments:
یه نگاه و اشاره رو موافقم. حواست به نگاه ها و اشاره ها باشه :)
آره دیگه اماااان از این دل لامذهب هدی جون!
Post a Comment