Wednesday


در همین حسرت که یک شب راکنارت، مانده ام
در همان پس کوچه ها در انتظارت مانده ام

کوچه اما انتهایش بی کسی بن بست اوست
کوچه ای از بی کسی را بیقرارت مانده ام

مثل دردی مبهم از بیدار بودن خسته ام
در بلنداهای یلدا خسته، زارت مانده ام

در همان یلدا مرا تا صبح،دل زد فال عشق
فال آمد خسته ای از این که یارت مانده ام

فــــــــال تا آمد مرا گفتی که دیگر،مرده دل
وز همان جا تا به امشب، داغدارت مانده ام

خوب می دانم قماری بیش این دنیا نـبود
من ولی در حسرت بُردی،خمارت مانده ام

سرد می آید به چشم مست من چشمت و باز
از همین یلدا به عشق آن بهارت مانده ام
...

Tuesday

زندگی جای دیگری است


نوستالژی، برای آن‌ها که همیشه در حسرت موقعیت‌های از دست رفته و تکرار ناشدنی‌اند، چیزی بیش‌‌تر از یک کلمه‌ی ساده است. برای بعضی تنها برشی از زندگی است که گاه پررنگ می‌شود و جای برش‌های دیگر را می‌گیرد، و برای آن‌ها که دور افتاده‌اند از همه چیز و در گذشته مانده‌اند، تمام زندگی است.

دانه های دل



من اناری را می کنم دانه، به دل می گویم: خوب بود این مردم دانه های دلشان پیدا بود...

می پرد در چشمم آب انار؛ اشک می ریزم.